فرهنگ و هنر

داستان جالب ضرب المثل هر چه کنی به خود کنی

  • داستان جالب ضرب المثل هر چه کنی به خود کنی

    داستان جالب ضرب المثل هر چه کنی به خود کنی هرچه که تاریخ و تمدن حیات یک ملت بیشتر باشد به همان اندازه نیز کنایه ها و ضرب المثل ها در آن کشور بیشتر خواهد شد.

    ایرانیان از دیرباز از آن دسته مردمانی محسوب می شوند که دارای فرهنگ غنی از تمدن و تاریخ مخصوصا در مقوله ادبیات بوده اند.

     معنی و ریشه ضرب المثل «هرچه کنی، به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی».

    این ضرب المثل درباره آن دسته از افرادی استفاده می شود که نسبت به نتیجه اعمال خود بی تفاوت هستند.

    در واقع پیام اصلی این ضرب المثل آن است که هر قدم مثبت و منفی ما در حق دیگران تاثیر مستقیمی در زندگی خودمان دارد.

    ضرب المثل
    ضرب المثل
    داستان و ماجرای اصلی ضرب المثل هرچه کنی به خود کنی

    و اما ماجرای این ضرب المثل به روزگاری بر می گردد که…

    روزی روزگاری درویشی از کوچه ای گذر می کرد و مدام در حال تکرار کردن ضرب المثل:

    «هرچه کنی، به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی» بود که ناگهان زنی بدجنس با او مواجه می شود.

    به خوبی گفته های درویش را گوش می کند زن پس از گوش دادن متوجه شد که درویش این شعر را با خود تکرار می کند.

    بعد از شنیدن آن با خود گفت: این چه حرفی است که این مردک می زند به او ثابت خواهم کرد که گفته اش درست نیست.

    محله قدیمی

    زن همین که به خانه اش رسید شروع به درست کردن یک خمیر کرد.

    با آن خمیر فطیر شیرینی پخت سپس لای آن فطیر کمی زهر ریخت و آورد به درویش داد.

    بعد از آن به همه همسایه ها گفت که من به این درویش نشان می دهم که هرچه کنی به خود نمی کنی.

    جالب است بدانید که این زن صاحب یک پسر هفت ساله بود که گم شده بود.

    اما بر حسب اتفاق این پسر بچه در همین حین پیدا شد و از قضا اولین کسی که با او مواجه شد همان درویش بود.

    سلامی به درویش کرد و رو به او کرد و گفت: من از راه دوری آمده ام و به شدت گرسنه ام شده است.

    همینکه درویش این را شنید همان فطیر شیرین زهرآلود را به پسرک داد و گفت:

    پسر جان این فطیر دستپخت زنی است که برای ثواب برایم پخته است این را بگیر بخور و جان تازه بگیر.

    پسر زن حیله گر همین که فطیر را خورد حال بدی به او دست داد و گفت این چه بود که به خورد من دادی من که با خوردن آن سوختم؟

    درویش به سرعت به سراغ آن زن رفت و او را خبر دار کرد.

    زن دوان دوان آمد و ناگهان با پسر خود روبرو شد و در حالی که به سر و صورت خود می زد شیون کنان رو به درویش کرد و گفت:

    الحق که تو راستگو بودی هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی.

    گردآوری: تهران کیوسک

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۱ رای

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    دکمه بازگشت به بالا